این پست رو به افتخار خودم می نویسم.
خیلی وقته که دارم به ظلم هایی که به خودم کردم فکر می کنم. زیادن واقعا. اما بالاخره داره به یه نتایجی میرسه.
میخوام یه فیلمنامه یا یه نمایشنامه بسازم. بعد توش بگم که اصلا اینجوری نیست که هیچ کی منو دوست نداره. من خودم خودمو دوست دارم.
بله شما! همون شمایی که منو ندیده میگیری، آها اون یکی که وایسادی اونجا و فکر می کنی که من مهم نیستم. آهای اون یکی که جواب منو نمیدی، اون یکی که فکر می کنی دنیا با من و بی من فرقی نداره… داره آقا. برای من، فرق داره. برای من، دنیا با من و بی من فرق داره. برای من، من مهمم! من جواب خودمو میدم. و اگر چه همیشه تلاشم جواب نمیده، اما سعی می کنم خودمو ندیده نگیرم.
واقعا داشتم فکر می کردم که این همه مردم هستن، در حرص و ناراحتی و عذاب از طرف دیگرانن، وقتی که یه ظلمی بهشون میشه میترکن، میخوان طرفو بترکونن، ولی همه، خودشونو دارن. که میتونه بدون هیچ چشمداشتی، واقعا و در «همه» ی شرایط، حضور داشته باشه، به اندازه تو نگران باشه، به اندازه تو براش مهم باشه و این خودت، تنها کسیه که این شرایط رو داره.
باشه آقا! همه تون تو زندگی های خوبتون غرق شین. من وجودم ارزشمنده. میدونم که برای شما نه، برای خودمو عرض کردم. من برام خودم کافیم برای اینکه توی زندگی خودم، خوب باشم، برای خودم بهترین باشم. زندگی خوب شما برای شما، زندگی خوب من برای خودم.
من خودمو دوست دارم. من خیلی از آدما رو هم دوست دارم.
اگر هم منو دوست ندارین، اگه دلیل خوبی داشته باشه سعی می کنم اون دلیله رو رفع کنم در خودم، ولی نه برای اینکه شما منو دوست بدارین.
نمیدونم اصلا کسی میبینه اینجا رو یا نه! این حرفا ولی، برای اینکه بعدا متوجه احساسات امروزم باشم و برای ثبت در تاریخ زندگی من، لازم بود.
Castor گفت
خب شکر خدا، هیچ کدوم اینا شامل من نمیشه، یعنی من که هیچوقت چنین فکرایی نکردم وهمیشه نقیض اینها رو فکر کردم. همیشه هم اینجا رو میبینم
ولی بطور کلی اگه از آسمون سنگم بباره و اگه تمام کسانی که آدم رو دوست دارن از رو زمین محو بشن و حتی اگه یه روزی خود آدم هم پشت خودشو خالی کنه، یه خدایی هست که همیشه دوستت داره، همیشه بهت اهمیت میده، دردت رو از خودت بهتر میدونه و فکر نمیکنه دنیا با تو و بی تو مثل همه. همیشه هم اینجا رو هم قبل از اینکه بنویسی میخونه.